| ||
|
| ||
|
مسوول سياسي سفارت ژاپن در ايران با حميدرضا ترقي، معاون بينالملل حزب موتلفه اسلامي ديدار و گفتوگو كرد. | ||
|
|
توسعه سياسي يا اقتصادي
هر چندي يكبار دوستان بنياد باران، مديران سابق را دور هم جمع ميكنند تا يك سخنراني بشنوند. البته كه حاشيه قبل و بعد هميشه براي شركتكنندگان جالبتر بوده است. ديشب هم اين جلسه برگزار شد. موضوعش توسعه سياسي بود. موسوي لاري با دو معاون سياسياش ، مصطفي تاجزاده و مبلغ سخنرانان بودند. آمار و ارقام خوبي از توسعه سياسي دادند. آقاي موسوي لاري كه طولانيترين زمان وزارت كشور تاريخ ايران را از آن خود كرده است در گزارشش اعلام كرد كه از قبل از انتخابات تا سال آخر دولت آقاي خاتمي، شعاري كه همواره در سخنان رييس جمهور سابق تكرار شده حاكميت مردم و تقويت نهادهاي مدني بوده است. از اجراي انتخابات شوراها كه از ابتداي انقلاب در قانون اساسي آمده بوده به عنوان مهمترين كار آن دوران ميتوان ياد كرد. موسوي لاري ميگفت وقتي براي راي اعتماد بعد از آقاي نوري به مجلس رفته بودم گفتم كه انتخابات شوراها را اجرا خواهم كرد. مرحوم موحدي ساووجي گفت از اول انقلاب هر وزير كشوري پشت اين تريبون آمده اين حرف را زده ولي بعد پشيمان شده كه 100 هزار نفر را شريك حكومت كند. ولي خوشحال بود كه دولت اصلاحات بالاخره توفيق پيدا كرد. مصطفي تاجزاده ديروز ديروز دچار ديسك گردن شده بودمثل هميشه حال و حوصله شوخي كردن نداشت. اما با اين حال وقتي سخنراني كرد همه گوش ميكردند و خيلي ها يادداشت برميداشتند. مهرعليزاده رئيس سابق تربيت بدني جلو من بود و بيطرف، وزير سابق نيرو كنارم. هر سه به ساعت نگاه ميكرديم. ديديم كه وقت سريال باغ مظفر رسيده. جالب بود كه سخنراني دكتر مصطفي آنقدر پر اطلاعات بود كه هيچكدام شك نكرديم كه شنيدن سخنان او خيلي جاذبتر از پرجاذبهترين برنامههاي اين روزهاي صدا و سيماست! بايد آمار مهمش در مورد توسعه سياسي را از تاجزاده بگيرم و به تناوب منتشر كنم. با اينكه خيليها خوشحالند كه بههر شكل تاجزاده را از كنار آقاي خاتمي دور كردهاند اما ميشد در چهره آقاي خاتمي ديد كه چهقدر از مصطفي و سخنانش لذت ميبرند. آقاي خاتمي با شعار توسعه سياسي آمده بود و احمدي نژاد با شعار توسعه اقتصادي. توسعه ي سياسي با خودش توسعه اقتصادي را هم آورد ولي شعارتوسعه اقتصادي هم اقتصاد را چنين كرد وهم توسعه ي سياسي را چنان!
سيدخليل ميرطاووسي
الف: نگاهي کوتاه به زندگاني علمي مرحوم علي دواني
روستاي کوچک دوان در 12 کيلومتري شمال شرقي کازرون در طول چهارده قرن، بيش از سي عالم بزرگوار تربيت و به عالم اسلام تقديم كرده است و بدون ترديد، سرآمد آنان در تاريخ معاصر ايران، حجت الاسلام علي دواني است.
استاد علي دواني در مهر ماه 1310 هجري شمسي در آن روستا متولد شد و تا سن هفت سالگي در دوان به سر ميبرد و پس از آن، نزد اقوامش به آبادان رفت. در آن شهر، دو کلاس اکابر (ششم ابتدايي) را پشت سر گذاشت و وارد آموزشگاه فني شرکت نفت شد.
حدود سال1322 براي تحصيل علوم ديني عازم نجف شد و به مدت پنج سال و نيم در حوزه علميه نجف نزد استاداني چون شهيد آيتالله مدني، آقا شيخ علي کاشاني، ميرزا محمد اردبيلي، محمد غروي، آيتالله محمدرضا طبسي و آيتالله حاج ميرزا علي فلسفي تحصيل كرد و کتاب قوانين در علم اصول فقه و جلد نخست شرح لمعه را به پايان رسانيد.
در اوايل سال 1327 به دليل کسالت و براي تغيير آب و هوا به کشور بازگشت و به زيارت بارگاه عليبن موسيالرضا و سپس به نهاوند رفت و با دختر مرحوم آيتالله احمد آل آقا نهاوندي از سلاله استاد کل وحيد بهبهاني ازدواج کرد.

استاد دواني پس از ازدواج براي تکميل تحصيلاتش به قم رفت و از محضر اساتيدي چون علامه طباطبايي، شهيد آيتالله صدوقي، امام خميني و آيتالله بروجردي، فقه، اصول، تفسير و فلسفه را فرا گرفت و پس از 22 سال دروس حوزوي را به پايان رسانيد.
استاد دواني کار خود را در پوشش روحانيت در دو شيوه متمرکز کرده بود؛ يکي منبر و سخنراني ديني و ديگري، تأليف و تصنيف کتب مذهبي. بر اين اساس، سالها در استانهاي گوناگون کشور و همچنين چندين سال در کشور کويت در ماههاي مبارک رمضان، محرم و صفر سخنراني ميكرد. وي در قم با جمعي از فضلاي حوزه علميه، مجله ديني «درسهايي از مکتب اسلام» را منتشر کرد. در سال 1350 به تهران آمد و در اين شهر سکونت كرد و در هر دو مقوله سخنراني و تأليف کتب ديني، فعاليت خود را ادامه داد و موفق شد بيش از 76 جلد کتاب در زمينههاي تأليف، تصنيف، ترجمه، تصحيح و تهذيب منتشر سازد.
ايشان بيش از هشتاد مقاله تحقيقي نيز در جرايد به چاپ رسانده است؛ افزون بر آن در دانشگاههاي گوناگون از جمله دانشگاه تربيت معلم، امام صادق (ع)، امام حسين (ع)، دانشکده الهيات و معارف اسلامي، دانشکده علوم قرآني و ... در موضوعات تاريخ اسلام، سيره ائمه معصومين، تاريخ فقه، تراجم و رجال به تدريس پرداخت.
استاد دواني در حدود سي کنگره علمي شرکت كرد و مقالات او در بيشتر اين کنگرهها به چاپ رسيد. (برگرفته از کتاب تاريخ و فرهنگ مردم دوان، تحقيق دکتر عبدالعلي لهستاني زاده، انتشارات نويد شيراز، چاپ دوم، 1380، ص 493).
برخي از آثار مهم ايشان به شرح زير است:
1. شرح زندگاني استاد کل وحيد بهبهاني
2. شرح زندگاني جلالالدين دواني
3. نگاهي کوتاه به زندگاني پر افتخار سيدرضي
4. امام خميني در آيينه خاطرهها
5. امام مهدي ـ عليهالسلام ـ از ديدگاه قرآن و عترت
6. تاريخ اسلام از آغاز تا هجرت
7. حاج شيخ عباس قمي، مرد تقوا و فضيلت
8. خاطرات من از استاد شهيد مطهري
9. دانشمندان عامه و مهدي موعود
10. زندگاني زعيم بزرگ عالم تشيع آيتالله بروجردي
11. مفاخر اسلام (دوازده جلد)
12. نهضت روحانيون ايران (ده جلد)
13. نقد عمر
ب: آثار مرحوم علي دواني از ديدگاه انديشمندان بزرگ ديني
1. تقديرنامه هبهالدين حسيني شهرستاني از مرحوم علي دواني
پس از آن که مرحوم علي دواني کتاب «وحيد بهبهاني» را نگاشت، دانشمند فرهيخته علامه شهير مرحوم آيتالله سيد هبهالدين شهرستاني، مؤلف کتاب گرانقدر اسلام و هيئت و نزديک به پنجاه کتاب ديگر، درباره آن و نويسندهاش چنين نوشت: «بسي مسرور و خوشوقتم از اطلاع بر اين کتاب کريم موسوم به (وحيد بهبهاني) که از هر حيث داراي علو مرتبت و اهميت است. چه از جهت موضوع تاريخي و شخص شخيص مرحوم آقاي وحيد بهبهاني و فريد بلا ثاني و چه از جهت سعه باع و کثرت اطلاع و احاطه مؤلف بزرگوار آن، دانشمند محترم جناب آقاي علي دواني و حلاوت تلاوت عبارتهاي خجسته و معاني برجسته آن که بسي شايسته تمجيد ميباشد...». (وحيد بهبهاني، علي دواني، ص 17، انتشارات امير کبير، تهران، 1362).

2. شيخ آقا بزرگ تهراني و تجليل از مرحوم علي دواني:
«پس از آن که استاد دواني کتاب شرح زندگاني استاد کل وحيد بهبهاني را نزد شيخ آقا بزرگ فرستادند، ايشان در پاسخ چنين نگاشتند: چندي قبل که شرح احوال محقق دواني را ارسال داشتيد، تشکر از وصول آن نمودم تا آن که نسخه شريفه ترجمه وحيد بهبهاني را ارسال داشتيد نيز حقير زيادتي مسرت خود را عرضه داشتم نميدانم چه شده که نرسيده است!
چگونه فرض ميشود که من اين خدمت بزرگ سر کار را به بزرگترين افراد علماي اسلام تقدير نکرده باشم؟ البته ملاحظه کردهايد حقير در ترجمهاين شخص بزرگ در مجله کرام البرره، تنها نزديك به سه صفحه نوشتهام. اين کجا و اين مجلد کتاب نفيس بزرگ حاوي قريب پانصد صفحه که سرکار مرقوم داشتهايد، كجا!؟ پس من با اين قصر باع چگونه تقريظ کنم اين کتاب جليل را؟ هر چه بنويسم اداي حق او نميشود و چون کتاب به زبان شيواي فارسي است هر کسي به خواندن فارسي آشنايي داشته باشد، فوايد و مزاياي آن را درک ميکند» (همان، ص 19).
ج: مرحوم علي دواني، تاريخ شفاهي مبارزات روحانيون و حوزههاي علميه در دوره معاصر
1. کتاب نقد عمر به درخواست مرکز اسناد انقلاب اسلامي براي درج در خاطرات استاد:
روحالله حسينيان، رئيس مرکز اسناد انقلاب در نامهاي از مرحوم دواني به عنوان شخصيتي آگاه از حوادث انقلاب اسلامي دانسته و براي جمعآوري خاطرات وي به عنوان يکي از منابع در اين زمينه چنين درخواست ميکند:
«هو العزيز
مرکز اسناد انقلاب اسلامي
حضرت حجتالاسلام و المسلمين دانشمند معظم جناب آقاي دواني ـ دامت افاضاته
يکي از لوازم تاريخنگاري، يافتن منابع و اسناد موثق است که تدوين تاريخ انقلاب اسلامي نيز از اين قاعده مستثني نيست و يکي از منابع، رواياتي است که از شاهدان عيني روايت ميشود، به ويژه افرادي که خود درگير حوادث و احيانا از مسائل آشکار و نهان آن اطلاع دارند. با توجه به اين موضوع، مرکز اسناد انقلاب اسلامي در نظر دارد خاطرات جنابعالي را به عنوان يکي از منابع، تنظيم و منتشر سازد؛ بنابراين، به هر طريقي که مصلحت ميدانيد ما را راهنمايي فرماييد تا روايتي متقن و مستند براي تاريخ انقلاب اسلامي تهيه شود...» (برگرفته از کتاب نقد عمر، علي دواني، ص 16، انتشارات رهنمون، 1382).
3. تمجيد عليرضا ذکاوتي از مرحوم دواني:
نويسنده ژرفنگر معاصر، آقاي عليرضا ذکاوتي قراگوزلو، پس از مطالعه کتاب «خاطرات من از استاد شهيد مطهري» درباره نويسنده آن چنين مينويسد: «در مورد خاطرات من از استاد شهيد مطهري نکتهاي به نظرم آمد که به عرض برسانم. حضرت عالي امروز از مصاديق کريمه شهداي علي الناس هستيد. في الواقع شرايطي که براي جناب عالي حاصل شده، حوزههاي نجف و قم و شهرستانها و تهران را به خوبي شناختهايد با بزرگاني تراز اول محشور بودهايد و سير مراحل علمي و عملي فرمودهايد، لذا بهترين کسي که ميتواند تاريخ معاصر ايران (جنبشها، حوزه و جريانات فکري) را بنويسد، شما هستيد. البته در کتاب نهضت روحانيون ايران، اين مهم تا حدودي انجام پذيرفته است، ليکن مطلب وسيعتر از اينهاست و احاطه و اشراف جناب عالي به جريانات نيم قرن اخير، اين انتظار را به وجود ميآورد که يک سند معتبر در بررسي انديشه مذهبي در ايران معاصر به يادگار بگذاريد، زيرا «الشاهد يري ما لا يري» چه خوب است اگر صلاح و مقتضي بدانيد، پيش از آن که غريبه يا نااهل تاريخچه انديشههاي مذهبي در ايران نيم قرن اخير را بنويسد.
جنابعالي به عنوان يک محقق دانشور، متعهد، دلسوز و آگاه با آن قلم شيوا و بيپيرايه، اين وظيفه تاريخي را به انجام برسانيد...» (همانجا، ص 17).
4. شهيد مطهري و مرحوم علي دواني:
به نظر ميرسد استاد دواني از سالهاي 1328 هجري شمسي با آرا و انديشههاي شهيد مطهري در قم آشنا بوده و از همان زمان با آن شهيد بزرگوار مراوده داشته است، به طوري که در کتاب «خاطرات من از استاد شهيد مطهري» به موارد بسياري از آن اشاره ميکند.
از جمله استاد از مرحوم دواني تقاضا ميکند که بار ديگر به قم بازگشته و به همراه وي به يک نوع تحول و تغييراتي در روش تدريس و ساختن طلاب مجهز به علوم اسلامي هماهنگ با نياز عصر و زمان اقدام كنند. در اين باره به وي چنين ميگويد: «شما در تاريخ اسلام و رجال و تراجم و شرح حال بزرگان مثل همين مفاخر اسلام که سالها دربارهشان مطالعه کرده و مقاله و کتابهايي نوشتهاي، براي شاگرداني که در اختيارت ميگذاريم، تدريس و کار کن...» (خاطرات من از استاد شهيد مطهري، علي دواني، انتشارات صدرا، 1372، قم، ص101).
به نوشته استاد، روابط بين آن دو چنان عميق و مستحکم بوده است که پس از شهادت شهيد مطهري در سال 1358 وي پس از شرکت در مجلس ختم آن شهيد و افسوس از درگذشت او ديگر هيچ گاه به منبر نرفت. (همانجا، ص106).
مرکز بررسي اسناد تاريخي، مجموعه ديگري از اسناد ساواک در خصوص شهيد حجتالاسلام محمد منتظري منتشر شد.
به گزارش خبرنگار «بازتاب» به نقل از کتابخانه تاريخ اسلام و ايران، محمد منتظري متولد سال 1323 ش. يکي از روحانيون مبارزي است که از آغاز جريان نهضت روحانيت، يکسره به مبارزهاي فعال و جدي مشغول بود. وي در سال 44 و سپس در سال 45 دستگير و در نوبت دوم به سه سال حبس محکوم شد. پس از آزادي در اواخر سال 47 بار ديگر به مبارزات خود ادامه داد.
وي در بازجوييها جسور بود و حتي در دادگاه هم با کمال جرأت شرحي از شکنجههاي خود را نوشت و عرضه کرد. در جايي در باره شکنجههايش مينويسد: ازغندي وارد شد... با زور شلوار مرا کند و نشيمنگاه مرا به بخاري که بدنه آن سرخ بود چسباند. ميگفت: خودت بچسبان، اما چون خودم آن طور که مراد او بود نمي چسباندم، جلوي من ايستاد و دستان مرا ميگرفت و با وضعي که ناگفتني است آن عمل را اجرا ميساخت... بعد از آن اجازه داد که شلوار خود را بپوشم سپس همان تاکتيکها را از اول شروع ميکرد و دوباره شلوار مرا ميکند و به همان تفصيل در مرتبه دوم هم فيلم را اجراء ميکرد. بعد از آن آنقدر سيلي به سر و صورتم زد که سرم گيج رفت... در آن روز آن قدر انگشتان و دستان مرا مثل روزهاي قبل بر خلاف حرکت طبيعي تکان داده و حرکت دادند و خلاصه يک مالش ناگفتني و غير قابل بيان به من روا داشتند... آن چنان سر مرا گرفتند و کشيدند و چنان شلاق و لگد بر جاهاي مختلف بدن و سيليهاي زياد به صورت و سر و گردن من نواختند که زبان ياراي گفتن و قلم ياراي نوشتن آن را ندارد. (ص 51 - 53)
پس از آزاديش در سال 47 و به دليل ادامه مبارزات، ساواک مرتب در پي وي بود اما به دليل فرار وي از ايران موفق به دستگيري او نشد. وي در دمشق و لبنان و عراق توانست پايگاهي براي فعاليت جوانان مبارزي که از ايران ميآمدند، ايجاد کند. تشکيلات وي در دمشق و لبنان، محل استقرار بسياري از جوانان مبارز بود. به خصوص پس از آن که سازمان مجاهدين خلق گرفتار کودتاي کمونيستها شد جوانان مسلماني که از ايران ميرفتند در حاشيه شهيد محمد منتظري به فعاليت ميپرداختند. اکنون خاطرات فراواني از آن افراد در باره آن روزها در دست است.
کتاب حاضر مجموعه اسناد ساواک در پرونده محمد منتظري است که نشانگر بخشي از مبارزات اوست که ساواک توانسته است از طرق مختلف به آن دسترسي پيدا کند. وي در دوران مبارزه مخفياش در ايران، بسياري از اوقات در خانه شهيد مرتضي مطهري يا آقاي آيتالله سيد علي غيوري پنهان ميشده است.
اسناد اين کتاب از نيمه به بعد، مربوط به پس از سال 1350 است و توسط گزارشگران ساواک در بيروت و عراق و دمشق تهيه و براي ساواک ارسال شده است. اين اسناد ميتواند گوشههايي از مبارزات نيروهاي انقلابي و مسلمان را در اين دوره نشان دهد. در آن دوره سخت کوشي محمد منتظري بيش از هرچيز نظر جواناني را که به آن ديار مي رفتند جلب ميکرد. وي کاملا به اصول مبارزه آشنا بود و علاوه بر مبارزات سياسي کارهاي فرهنگي نيز داشت.
ساواک در یک گزارش که در صفحه 304 همین کتاب آمده است، مینویسد: پس از نخستین انشعاب گروه به اصطلاح مجاهدین خلق ایران به دو شاخه مذهبی و مارکسیستی عده زیادی از اعضای این گروه که متعصب مذهبی بوده و رهبری درستی نداشتند، در بلاتکلیفی و سرگردانی عجیبی گرفتار شده و چون حاضر به پذیرفتن خط مشی شاخه مارکسیستی نشدهاند، لذا از کمك های مادی و معنوی آنان نیز محروم شده و در نتیجه از تنگدستی و نداشتن رهبری مشخص و درست و همچنین از بیم لو رفتن توسط رقبای خود مجبور شدهاند به خارج از ایران بگریزند و طبق اطلاع حدود 2500 نفر از این افراد به خارج متواری شده اند. این اشخاص پس از خروج از کشور بلافاصله با محمد منتظری فرزند شیخ حسینعلی منتظری که در سوریه و لبنان بسر می برد تماس گرفته، مشارالیه به منظور پیشگیری از پراکندگی و قطع تماس آنان با گروه، کمکهای زیادی به آنان نموده و دستور داده به کشورهای دیگر از جمله کویت، پاکستان، افغانستان و اروپا عزیمت و رابطه خود را کماکان با او حفظ کنند تا در فرصت مناسب بار دیگر به ایران اعزام شوند.
وي در تمام سالهاي مبارزه اردات کامل به امام خميني داشت و اين مطلب در بازجويي ها پيش از دستگيري و گزارش هايي که مربوط به فعاليت او در دوران مبارزه است، کاملا مشهود است.
يک نفر از کساني که محمد منتظري با او در ارتباط بوده در بازجويي ساواک مينويسد: منتظري از افراد اصلي طرفدار [امام] خميني است و خيلي از برنامهها را او عمل ميکند و تمام مسافرتهايي که ميرود و ميآيد، با خميني در ميان ميگذارد و تمام کارهايي که ميکند با عقيده و فرمان اوست. (ص 270)
از مهمترين اقدامات وي، ترتيب تحصن در کليساي «سان ماري» پاريس در سال 56 بود که نظر جهانيان را به مبارزات گسترده مردم ايران جلب کرد. اخبار اين تحصن در سطحي گسترده در رسانههاي غربي انعکاس يافت و دردسر زيادي براي رژيم پهلوي ايجاد کرد.
گفتني است، شهيد منتظري که از چهرههاي مبارز پيش از انقلاب به شمار ميرفت، در مقطعي از ماههاي پس از انقلاب اختلافاتي با شهيد دکتر بهشتي پيدا نمود، اما اين اختلافات مدتي بعد برطرف شد و روابط وي با شهيد بهشتي و حزب جمهوري اسلامي آنچنان گسترده شد که وي در جمع ۷۲ تن شهيد حزب در هفتم تيرماه ۶۰ به شهادت رسيد.